غزل”یلدا نه شب که ماه…” از علی مدد رضوانی

یلدا نه شب که ماه دل آرای کابل است ماه تمام در دل شب های کابل است از پشت ابر، نه که این برقع سیاه با اضطراب محو تماشای کابل است او غصه می خورد به گمانم که تا هنوز اندوهگین روز مبادای کابل است تا صبح آه و ناله ی ما را شنیده است […]