غزلی از هارون بهیار

در فکر صیدش تا گرفتم مثلِ دام آرام دیدم گرفته ماهِ من در کنجِ بام آرام شاید غروب است او، که اینگونه به پاهایش خم می شود خورشید هم با احترام آرام آرامش شب این طرف، آرامشِ چشم اش.. حالا بگویم من درین بین از کدام آرام؟ من کوه خواهم شد برایت، آفتابم باش از […]