غزلی از مقصود حیدریان

تو با خیال خودت رفته‌ای به پیشانی به کوه خورده سرت، لاجرم نمی‌دانی به ساکنان تنت جاده‌ای نمانده‌است در استخوان تو افتاده‌است ویرانی به قله‌های دهان تو باد پیچیده ز بیره‌های تو افتاده‌است دندانی چهار سال شده کاسه‌ی سرت خالی‌ست کی چشم‌های تو را می‌کند چراغانی؟ مکیده خون ترا گرگ دست‌های خودت ترا نجات دهد […]

گزارش رونمایی نخستین مجموعه‌ی شعر مقصود حیدریان در کابل

گزارش رونمایی نخستین مجموعه‌ی شعر مقصود حیدریان در کابل «به حیوانات‌مان آهن داده‌بودیم که از گاوها سیاست دوشیدیم» پنجشنبه ۲ آذر/قوس انجمن قلم افغانستان و نشر واژه؛ نخستین مجموعه‌ی شعری مقصود حیدریان را رونمایی کردند. مقصود حیدریان یکی از شاعران نوپرداز کشور است که توانسته‌است در فاصله‌ی زمانی اندک، موفقیت‌های بزرگی را در عرصه‌ی شعر […]