غزلی از سید رضا محمدی

سر ریخت شعله، عشق و حذر غیر ممکن است باور کن از درِ تو سفر، غیر ممکن است من، با تو زاده گشته‌ام و رُشد کرده‌ام دل بستنم به جای دگر، غیر ممکن است امروز وارث پرِ طاووس، پلک ماست ا‌مروز که قضا و قدر، غیر ممکن است آواز صبح در قُرق سُکر غربت است […]

غزلی از صادق عصیان

به جشنوارۀ باران خوش آمدی مریم بهارِ پیرهنت پُر شکوفه و شبنم شکوهِ عطر نفس‌های منتشرشده ات لبالب از هیجان می‌کند مرا کم کم حضورِ سبز و صمیمانه ات تماشایی‌ست ببین چقدر تو گشتی خجسته و خُرَّم گرفته دور و برت را پرنده و گلِ سرخ و همچنان شده پروانه‌ها ترا همدم هوای تازه تعارف […]

غزلی از بهرام هیمه

شبی پیاده شدم جادّه ها چراغ نداشت مرا که گم شده بودم کسی سراغ نداشت زدم به “فرق سر” صاحبش، پیاله شکست چه قهوه خانه‌ی گندی که چای داغ نداشت! دلم گرفت شنیدم که جاده ها چیزی- به جز صدای غم انگیز و شوم زاغ نداشت خودش برای خودش گور کند و رفت در آن […]

شعری از بشیر رحیمی-برای کودکانی که به آنها گل خراندند

🔹به کودکانی که به آن‌ها گل خوراندند. کودکم گل بخور که نان این است آن‌چه در شأن میهمان، این است گل بخور، گل غذای خوش طعمی‌ست لطف بسیار میزبان این است سال‌ها خورده‌ای از آجُر نان خشت را کرده‌ای تصوُر نان تا به کی خورد ماسه و گج و شن؟ بعد از این گل بخور […]

غزلی فاطمی از سید حکیم بینش

شب و گرفته دلت مثل من بهانه ی ماه بیا شبیه پلنگی در آستانه ی ماه تو پای ثابت این تکیه خانه ها باش و بیا به آدرس ذیل درب خانه ی ماه در شکسته ی چوبی، محله ی هاشم دری که خاطره گوید از آن یگانه ی ماه در مقاوم چوبی که استقامت کرد برای […]

غزلی فاطمی از حمید مبشر

دلم گر سبز مانده در زمستان ، از بهار توست تمام باغ های سبز ساحل یادگار توست میان دشت احساس تو موجی لاله می خیزد گلستان های خوشبوی شقایق از تبار توست میان کوچه روشن کرده ای فانوس اشکت را تمام عابران خسته امشب شرمسار توست دل من می رود هر شب به سوی بیت […]

دریچه ای به سوی بهترین نمونه های غزل امروز افغانستان

درود دوستان عزیز از این دریچه #غزل_معاصر_افغانستان منتشر می شود . کسانی که دوست دارند این جریان ادبی را دنبال کنند، با ما همراه شوند. https://telegram.me/khanemwlana