غزلی فاطمی از سید حکیم بینش

شب و گرفته دلت مثل من بهانه ی ماه بیا شبیه پلنگی در آستانه ی ماه تو پای ثابت این تکیه خانه ها باش و بیا به آدرس ذیل درب خانه ی ماه در شکسته ی چوبی، محله ی هاشم دری که خاطره گوید از آن یگانه ی ماه در مقاوم چوبی که استقامت کرد برای […]

غزلی فاطمی از حمید مبشر

دلم گر سبز مانده در زمستان ، از بهار توست تمام باغ های سبز ساحل یادگار توست میان دشت احساس تو موجی لاله می خیزد گلستان های خوشبوی شقایق از تبار توست میان کوچه روشن کرده ای فانوس اشکت را تمام عابران خسته امشب شرمسار توست دل من می رود هر شب به سوی بیت […]

غزلی فاطمی از سید علیرضا جعفری

بانوی آب آتش نمی‌فهمد زبانت را دیوار و در باید بگوید داستانت را شب رازدار دردهای تو شد و باید از چاه‌های شهر جویا شد نشانت را ماندی به عهد عشق خود تا پای جان حتی در کوچه پس دادی به خوبی امتحانت را خورشید شرمنده شد از تابیدن رویت روزی که دیده گریه ی […]