غزلی از صادق عصیان

به جشنوارۀ باران خوش آمدی مریم بهارِ پیرهنت پُر شکوفه و شبنم شکوهِ عطر نفس‌های منتشرشده ات لبالب از هیجان می‌کند مرا کم کم حضورِ سبز و صمیمانه ات تماشایی‌ست ببین چقدر تو گشتی خجسته و خُرَّم گرفته دور و برت را پرنده و گلِ سرخ و همچنان شده پروانه‌ها ترا همدم هوای تازه تعارف […]

غزلی از تهماسبی خراسانی

نوروز و فروردین؛ عطر گل و ریحان اردیبهشتی شد خاک بهشتیان جمشید و کَیخُسرو روییده‌اند از نو چون لاله‌های سرخ در سینه‌های‌مان بلخ برین غرق گل‌های ابریشم طبل سرود و عشق در کوی‌ها پیچان در هر قدم پیدا؛ زرتُشت و مولانا در هر نفَس پنهان؛ ملا محمد جان هر ٱدمی در خویش دیوانگی دارد هُشیارها […]

غزلی از راشد رامز

نوروز بر من؛ بر تمامِ مرده‌ها تبریک! اندوه نو گل می کند، افسرده‌ها تبریک! از آسمان امّیدِ باران داشتیم اما خنجر فرو کرد آسمان بر گُرده‌ها تبریک! امسال هم دریا خودش در تشنگی غرق است ای تشنگان را سوی دریا برده‌ها! تبریک! بوی تبر آورده با خود بادِ نوروزی ای نودرختان؛ ای تبرناخورده‌ها! تبریک! دیگر […]

غزلی از لیمه آفشید

کجا بیابمَش امروز در کجای اتاق که رفت و گم شده در خویش محتوای اتاق کجا بیابمش آنجا کنار پنجره نیست صدای شیهه ی باد است و پــرده های اتاق که می پرند و فقط باد سرد می آرند دوباره زخم و ترک خورده دست و پای اتاق دوباره بی من و بی تو دوباره […]

غزل “پالپالک” از تهماسبی خراسانی

نوجوانم شوخ و سرمست و کمی سر در هوا روستایی خفته در ذهنم پر از معشوقه‌ها شب به ذهنم می‌رسد اندیشه‌های رنگ‌رنگ صبح اما می‌کنم اندیشه‌ی شب را فنا از درخت کهنه بالا می‌روم چُست و دلیر می‌تکانم توت را با ضربه‌های دست و پا مادرم با تشت توسی می‌رسد پای درخت مادرم با مهربانی […]