غزلی از سید ضیا قاسمی

لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم به مِهرت بسته ام دل را، به دستت داده ام جان را چنانت دوست می دارم که با شوقِ تو می خواهم بسازم وقف چشمت تاک های مستِ پَروان را […]

غزلی از وهاب مجیر

اینک منم هنوزترین چشم در ره ات هستم امیدوار و متین، چشم در ره ات شاید پرندگان پریشان برای تو چیزی نگفته اند از این چشم در ره ات این را که هرکجا به خیالت گریستم دیگر شده زمان و زمین چشم در ره ات عشاق توستند تمام درخت ها اما نبوده اند چنین چشم […]

غزلی از سیده تکتم حسینی

باز وا کرده نگاهت به حرم پای مرا به ضریحت برسان دست تمنای مرا چیست خاصیت این عشق که با جاذبه اش می کشد سوی حرم خلوت شب های مرا مثل من خسته ی دور از وطنی، می فهمی بهتر از هر کس دیگر دل تنهای مرا راستش غربت قم مثل خودش سوزان است بنشاند […]

غزلی از محمد حسن حسین زاده

آدم دراین شلوغیِ شرح وبیان عجیب گم می شودمیان نهان وعیان عجیب من هم خداکندکه شوم قندوحل شوم درچای ومهربانی این مخلصان عجیب ماندم که ازکجایِ عبورتوپَرکشم ای شاهراه رفته به سمت جنان عجیب ای حجّتی که فلسفۀ آسمانی ات پیچیده درفلاسفۀ آسمان عجیب بعدازهزاروسیصدوهشتادسال وسال «بازاین چه جوشش است٭»زجان وجهان عجیب دنیای روم وری […]

غزلی عاشورایی از سیده تکتم حسینی

  بی دست یک برادر و بی سر برادری داغ اینچنین ندیده به تاریخ خواهری رفتند و مانده است که در ازدحام ترس آغوش مادری بگشاید به دختری.. زن، آن زنی که مردتر از خیل کوفیان صف بسته است یک تنه در پیش لشکری آن زن که ایستاده در آن ظهر سهمگین از روی تل […]

نگاهی به «پلنگ در پرانتز» مجموعه‌ی شعر زهرا حسین‌زاده‌

پلنگ در پرانتز / زهرا حسین‌زاده‌ چاپ اول‌، مشهد، ۱۳۹۰ ناشر: سپیده‌باوران ـ مؤسسه‌ی فرهنگی درّ دری‌ طرح جلد: وحید عباسی‌ ۱۰۲ صفحه‌، رقعی‌ نویسنده : استاد محمد کاظم کاظمی   صفر «پلنگ در پرانتز» دومین مجموعه شعر از سلسله‌ی «درّ دری‌» است‌، سلسله‌ای از مجموعه شعرها که به شعر امروز افغانستان اختصاص دارد و هم‌زمان […]

سید فضل الله قدسی، شاعر غزل غربت

نویسنده : یاسین نگاه به دشت های پر از سبزه نیزه کاشته بود و در مسیر خدا گزمه ها گماشته بود   زخشم، شانه ی صبرم دگر تکان می خورد و نوک دشنه دمادم به استخوان می خورد   کسی به قلب من آخر تب جنون انداخت سربریده ی صبر مرا برون انداخت (۱) ” […]