غزلی از صنم عنبرین

آفتابي که نیست، دلتنگم در دل شب بيا قدم بزنيم هر دو دريا شويم سيلابی سخن از انتظار كم بزنيم خسته از نكبت سپيد و سياه خسته از گفتن خدا حافظ آسمان دگر بیاراییم طرح رنگين كمان رقم بزنيم اشك هايم به گونه می رقصند بسکه تکرار می شوم از درد روی لب‌های بسته‌ی خاموش […]