شعر”ما رایت الا غم”اثر زهرا حسین زاده

ما رایت الا غم، بر دلم قدم بگذار چادرت شفا دارد تا ابد سرم بگذار گر چه سنگ بسیاری خوردم از فلاخن ها این دو چشم شرقی را حافظ حرم بگذار ما هزاره ها سر را مال خود نمی دانیم خون بی وطن هستم در رگم قلم بگذار پاره های ایمانم دست کوفیان افتاد خطبه […]

غزلی عاشورایی از سید ابوالفضل مبارز

زمین میان تب و التهاب غم می خورد به گوشه های لبت سنگ هم قسم می خورد نظام خلقت بکر و سکوت حنجره ات به دست شومی سرنیزه ای بهم می خورد دو پلک بعد تو بودی و ماجرایی که برای دختر غمگین تان رقم می خورد به احترام پریشانی گلی کوچک به حرمت ِ […]

شعر عاشورایی”آی دوزخ سفران!” اثر محمد کاظم کاظمی

  آی دوزخ‌سفران‌! گاه‌ِ دریغ آمده‌است‌ سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده‌است‌ طعمۀ تلخ جحیمید، گلوگیرشده‌ چرک‌ِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده‌ فوج فرعونید یا قافلۀ قابیلید؟ ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید ره مبندید که ما کهنه‌سواریم ای قوم‌! سرِ برگشت نداریم‌، نداریم ای قوم‌! حلق بر نیزه اگر […]

غزلی عاشورایی از علی مدد رضوانی

یک عمر در عزای شما گریه می کنم در خواب هم برای شما گریه می کنم تنها نه در محرم و تنها نه در صفر هر روز در رثای شما گریه می کنم آنقدر تا که خشک شود اشك های من آنگاه خون برای شما گریه می کنم بگذار تا که کور شود چشم های […]

غزل عاشورایی”موج قلم” اثر سید سکندر حسینی بامداد

امشب بیا که جانب صحرا سفر کنیم با سوز اشک قافله ها را خبر کنیم دریا چه بی وفاست که غم موج می زند از یاد او همیشه قلم موج می زند چون گل شکفت مثل بهار و جوانه شد پرچم به دست جانب صحرا روانه شد شعری سرود وقتی که مشکی به دوش داشت در شعر خود نمونه ز جوش […]

غزلی عاشورایی از احسان هاشمی

با اینکه نشانی دگر از پیرهنش نیست این مرد ِ غریبی‌ست که سر در بدنش نیست ! آنقدر تبر خورده که در باغ ، درختی مجروح‌تر از پیکر ِ دور از کفنش نیست ! تا سبز شود باغچه ، با مشک ِ تمنا – رفته‌ست « بهار » و خبر از آمدنش نیست – این […]

غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا که گزندی به گلستان محمد مَرساد زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد دست کارید ابوالفضل که روید آواز چیست هر نخل به […]

غزلی عاشورایی از زهرا حسین زاده

سنگی رها شد در فضا شورش به راه انداختند وا شد گل پیشانی ات دیگر تو را نشناختند طی شد سکوت آب ها هر سو درختان ایستاد محشر به پا شد موج ها خود را کبوتر ساختند چرخید مردی آشنا در پیچ و خم های فرات هم مشک را هم دست را دور از علم […]

غزلی عاشورایی از سید حکیم بینش

جهان کوچک ما و غم بزرگ شما به سینه جا نشود ماتم بزرگ شما گلوی کودک شش ماهه را نفهمیدم ولی سخن کنم از عالم بزرگ شما به راز پیرهن کهنه عمه واقف بود نگو همان شده همّ و غم بزرگ شما وهب جوان مسیحی به عشق چنگ انداخت که رو سفید شود مریم بزرگ […]

غزلی عاشورایی از سید سکندر حسینی

از نگاهت قرن ها سیراب سقاخانه ها چشم های تو دلیل مستی پیمانه ها کاشف الکرب حسین اِکشف به حق بوتراب ای چراغ شام تار جمله‌ی کاشانه ها شعله شعله در کنار رود سرکش سوختی قتلگاهت شد پس از آن معبد پروانه ها قاصدک ها ذره ذره بین آتش سوختند غرق خون بال کبوتر ها […]