غزلی از سید رضا محمدی

سر ریخت شعله، عشق و حذر غیر ممکن است باور کن از درِ تو سفر، غیر ممکن است من، با تو زاده گشته‌ام و رُشد کرده‌ام دل بستنم به جای دگر، غیر ممکن است امروز وارث پرِ طاووس، پلک ماست ا‌مروز که قضا و قدر، غیر ممکن است آواز صبح در قُرق سُکر غربت است […]

غزلی از رامین عرب نژاد

زخم‌زخم و داغ‌داغ و ناگزیر و ناگهان من هراتم زیر پای لشکر چنگیزخان آسمانی سرخ دارم، ابرهایی سرخ‌تر سرخ کرده با قلم مویش زمینم را زمان بوی گل‌های تنم را باد با خود برده است آه، هوش مردمان ساده‌ام را بوی نان باز طوفان می‌دود در سینه‌ام، «فرخنده باد» جست و خیزِ باد با خاکستر […]

غزلی از یحیی جواهری

سلام من به رفیقان سنگری ببرید و پاره های دلم را به آن پری ببرید اگر که قصد شما دل ربودن از خلق است چه خوش تر آنکه به آیین دلبری ببرید شهید یک سخن بی تکلفم یاران مرا به شهر غزلهای عشقری ببرید من از ولایت عشقم ، ز شهر مولانا سلام من به […]

غزلی از تهماسبی خراسانی

نوروز و فروردین؛ عطر گل و ریحان اردیبهشتی شد خاک بهشتیان جمشید و کَیخُسرو روییده‌اند از نو چون لاله‌های سرخ در سینه‌های‌مان بلخ برین غرق گل‌های ابریشم طبل سرود و عشق در کوی‌ها پیچان در هر قدم پیدا؛ زرتُشت و مولانا در هر نفَس پنهان؛ ملا محمد جان هر ٱدمی در خویش دیوانگی دارد هُشیارها […]

غزلی از لیمه آفشید

کجا بیابمَش امروز در کجای اتاق که رفت و گم شده در خویش محتوای اتاق کجا بیابمش آنجا کنار پنجره نیست صدای شیهه ی باد است و پــرده های اتاق که می پرند و فقط باد سرد می آرند دوباره زخم و ترک خورده دست و پای اتاق دوباره بی من و بی تو دوباره […]