غزلی از تهماسبی خراسانی

نوروز و فروردین؛ عطر گل و ریحان اردیبهشتی شد خاک بهشتیان جمشید و کَیخُسرو روییده‌اند از نو چون لاله‌های سرخ در سینه‌های‌مان بلخ برین غرق گل‌های ابریشم طبل سرود و عشق در کوی‌ها پیچان در هر قدم پیدا؛ زرتُشت و مولانا در هر نفَس پنهان؛ ملا محمد جان هر ٱدمی در خویش دیوانگی دارد هُشیارها […]

غزلی از لیمه آفشید

کجا بیابمَش امروز در کجای اتاق که رفت و گم شده در خویش محتوای اتاق کجا بیابمش آنجا کنار پنجره نیست صدای شیهه ی باد است و پــرده های اتاق که می پرند و فقط باد سرد می آرند دوباره زخم و ترک خورده دست و پای اتاق دوباره بی من و بی تو دوباره […]