غزلی عاشورایی از احسان هاشمی

با اینکه نشانی دگر از پیرهنش نیست این مرد ِ غریبی‌ست که سر در بدنش نیست ! آنقدر تبر خورده که در باغ ، درختی مجروح‌تر از پیکر ِ دور از کفنش نیست ! تا سبز شود باغچه ، با مشک ِ تمنا – رفته‌ست « بهار » و خبر از آمدنش نیست – این […]

غزلی عاشورایی از سیده تکتم حسینی

  بی دست یک برادر و بی سر برادری داغ اینچنین ندیده به تاریخ خواهری رفتند و مانده است که در ازدحام ترس آغوش مادری بگشاید به دختری.. زن، آن زنی که مردتر از خیل کوفیان صف بسته است یک تنه در پیش لشکری آن زن که ایستاده در آن ظهر سهمگین از روی تل […]

غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا که گزندی به گلستان محمد مَرساد زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد دست کارید ابوالفضل که روید آواز چیست هر نخل به […]

غزلی عاشورایی از زهرا حسین زاده

سنگی رها شد در فضا شورش به راه انداختند وا شد گل پیشانی ات دیگر تو را نشناختند طی شد سکوت آب ها هر سو درختان ایستاد محشر به پا شد موج ها خود را کبوتر ساختند چرخید مردی آشنا در پیچ و خم های فرات هم مشک را هم دست را دور از علم […]

غزلی عاشورایی از سید حکیم بینش

جهان کوچک ما و غم بزرگ شما به سینه جا نشود ماتم بزرگ شما گلوی کودک شش ماهه را نفهمیدم ولی سخن کنم از عالم بزرگ شما به راز پیرهن کهنه عمه واقف بود نگو همان شده همّ و غم بزرگ شما وهب جوان مسیحی به عشق چنگ انداخت که رو سفید شود مریم بزرگ […]

غزلی عاشورایی از سید سکندر حسینی

از نگاهت قرن ها سیراب سقاخانه ها چشم های تو دلیل مستی پیمانه ها کاشف الکرب حسین اِکشف به حق بوتراب ای چراغ شام تار جمله‌ی کاشانه ها شعله شعله در کنار رود سرکش سوختی قتلگاهت شد پس از آن معبد پروانه ها قاصدک ها ذره ذره بین آتش سوختند غرق خون بال کبوتر ها […]

غزلی عاشورایی از حمید مبشر

حسین نام من و شعر من نشانه‌ی من و کربلا سفر سرخ و عاشقانه‌ی من شکوه شعر من از قامت ابوالفضل است صدای اصغر، خوابیده در ترانه‌ی من شروع گشته ام از ظهر سبز عاشورا فروغ آمده از كربلا به خانه‌ی من طلوع كرده شب پيش ماه ازچشمم نشسته زورق خورشيد روي شانه‌ی من محرم […]

غزل عاشورایی”رقص خون” از مژگان فرامنش

ز رقص خون حسین کربلا به خون ترشد دل تمامی ما بی‌صدا به خون تر شد کشیده پرده‌ی خونین به‌ صورتش دنیا که عاشقان حسین هرکجا به خون ترشد چگونه داغ دل تنگ ما شفا یابد ز بی‌گناهی او چشمه‌ها به خون تر شد نبوده کوزه‌ی آبی به کودکان حسین لبان تشنه‌ی او، ای خدا […]

غزلی عاشورایی از محمد صادق عادلی

داغی که از تمامی غم ها بزرگ تر آه، اي عطش! ز وسعت صحرا بزرگ تر! تو آن کسی که موج به پا کرد در جهان موجي، ولي ز باور دریا بزرگ تر روشن ترین ستاره ای در آسمان عشق! اي روشني ز عالم بالا بزرگ تر! از پرتو صداقتت آینه، سبز شد نوری به […]

دریچه ای رو به جریان شعر آئینی افغانستان

‌ درود دوستان عزیز از کانالی که در این مطلب معرفی خواهیم کرد #_شعر_آیینی_امروز_افغانستان منتشر می شود . کسانی که دوست دارند این جریان ادبی را دنبال کنند، با ما همراه باشند. https://telegram.me/sharmazhbiaf