غزلی فاطمی از سید محمد مبین محمودی

درتن آسمان فرو رفتند میخ هایی که روی در بودند زخم هایش دوباره تازه شدند زخم هایی که بی پدر بودند دردهایش نماد احساس است گل یاسی که غرق در زخم است توی جانش دوباره زنده شدند دردهایی که پیش تر بودند پس طنابی به دستهای علیست کل مردان قصه خاموشند غیرت از روی نامشان […]

غزلی فاطمی از سید حکیم بینش

شب و گرفته دلت مثل من بهانه ی ماه بیا شبیه پلنگی در آستانه ی ماه تو پای ثابت این تکیه خانه ها باش و بیا به آدرس ذیل درب خانه ی ماه در شکسته ی چوبی، محله ی هاشم دری که خاطره گوید از آن یگانه ی ماه در مقاوم چوبی که استقامت کرد برای […]

غزلی فاطمی از حمید مبشر

دلم گر سبز مانده در زمستان ، از بهار توست تمام باغ های سبز ساحل یادگار توست میان دشت احساس تو موجی لاله می خیزد گلستان های خوشبوی شقایق از تبار توست میان کوچه روشن کرده ای فانوس اشکت را تمام عابران خسته امشب شرمسار توست دل من می رود هر شب به سوی بیت […]

غزلی فاطمی از سید علیرضا جعفری

بانوی آب آتش نمی‌فهمد زبانت را دیوار و در باید بگوید داستانت را شب رازدار دردهای تو شد و باید از چاه‌های شهر جویا شد نشانت را ماندی به عهد عشق خود تا پای جان حتی در کوچه پس دادی به خوبی امتحانت را خورشید شرمنده شد از تابیدن رویت روزی که دیده گریه ی […]

غزلی از علی رضا رحمانی

صدا زدند از این راه بر حذر نشوید که شاهراه بهشت است دربدر نشوید طلوع منطق نور است در ولایت عشق از آیه آیه ی تطهیر بی خبر نشوید دوازده گل سرخ است و اعتبار بهار نمی شود که اسیر گل سحر نشوید خدا سروده به ما عشق با ائمه ی پاک و حیف باشد […]

شعر”ما رایت الا غم”اثر زهرا حسین زاده

ما رایت الا غم، بر دلم قدم بگذار چادرت شفا دارد تا ابد سرم بگذار گر چه سنگ بسیاری خوردم از فلاخن ها این دو چشم شرقی را حافظ حرم بگذار ما هزاره ها سر را مال خود نمی دانیم خون بی وطن هستم در رگم قلم بگذار پاره های ایمانم دست کوفیان افتاد خطبه […]

غزلی عاشورایی از سید ابوالفضل مبارز

زمین میان تب و التهاب غم می خورد به گوشه های لبت سنگ هم قسم می خورد نظام خلقت بکر و سکوت حنجره ات به دست شومی سرنیزه ای بهم می خورد دو پلک بعد تو بودی و ماجرایی که برای دختر غمگین تان رقم می خورد به احترام پریشانی گلی کوچک به حرمت ِ […]

شعر عاشورایی”آی دوزخ سفران!” اثر محمد کاظم کاظمی

  آی دوزخ‌سفران‌! گاه‌ِ دریغ آمده‌است‌ سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده‌است‌ طعمۀ تلخ جحیمید، گلوگیرشده‌ چرک‌ِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده‌ فوج فرعونید یا قافلۀ قابیلید؟ ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید ره مبندید که ما کهنه‌سواریم ای قوم‌! سرِ برگشت نداریم‌، نداریم ای قوم‌! حلق بر نیزه اگر […]

غزلی عاشورایی از علی مدد رضوانی

یک عمر در عزای شما گریه می کنم در خواب هم برای شما گریه می کنم تنها نه در محرم و تنها نه در صفر هر روز در رثای شما گریه می کنم آنقدر تا که خشک شود اشك های من آنگاه خون برای شما گریه می کنم بگذار تا که کور شود چشم های […]

غزل عاشورایی”موج قلم” اثر سید سکندر حسینی بامداد

امشب بیا که جانب صحرا سفر کنیم با سوز اشک قافله ها را خبر کنیم دریا چه بی وفاست که غم موج می زند از یاد او همیشه قلم موج می زند چون گل شکفت مثل بهار و جوانه شد پرچم به دست جانب صحرا روانه شد شعری سرود وقتی که مشکی به دوش داشت در شعر خود نمونه ز جوش […]