غزلی فاطمی از حمید مبشر

دلم گر سبز مانده در زمستان ، از بهار توست تمام باغ های سبز ساحل یادگار توست میان دشت احساس تو موجی لاله می خیزد گلستان های خوشبوی شقایق از تبار توست میان کوچه روشن کرده ای فانوس اشکت را تمام عابران خسته امشب شرمسار توست دل من می رود هر شب به سوی بیت […]

غزلی فاطمی از سید علیرضا جعفری

بانوی آب آتش نمی‌فهمد زبانت را دیوار و در باید بگوید داستانت را شب رازدار دردهای تو شد و باید از چاه‌های شهر جویا شد نشانت را ماندی به عهد عشق خود تا پای جان حتی در کوچه پس دادی به خوبی امتحانت را خورشید شرمنده شد از تابیدن رویت روزی که دیده گریه ی […]

غزلی از سید رضا محمدی

صدا ز کالبد تن بـه در کشید مرا صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَ ش بـه خاک بست و بــه کوه و کمر کشید مرا بگو کدامین نقاش ناموافق بـود که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا چه بیم داشت که […]

غزل”فصل خیزش” از سید حسن مبارز

باد می آید، پس از آن فصل خیزش می رسد ابر پیدا می شود، باران به ریزش می رسد ذره تا خورشید بالا می رود با اشتیاق خاک بی مقدار زیر پا به ارزش می رسد چشم می بیند شتابان نظم می ریزد بهم عقل می گردد مردد، دل به لرزش می رسد سردی از […]

غزلی از یحیی جواهری

دل است و نیست نشانی ز دل‌نوازی‌ها نه در جماعت بدها، نه در نمازی‌ها به هیچ کشمکشی شاه؛ کیش و مات نشد پیاده کشته شود در تمام بازی‌ها مسلح‌اند و به خرطوم فیل، آویزان به زور طبل و تفنگ این گروه غازی‌ها دو چشم شوخ تو در خودسری چنان باشند که وقت حمله به شهرفرنگ، […]

غزل”سکوت پشت سکوت” از سید سکندر حسینی بامداد

سکوت پشت سکوت و سکوت پشت سکوت شکست بغض زمستان رسید آخر حوت به «چار باغ سخی» هر دقیقه می شنوی ترانه های گل سرخ با نوای فلوت تو ای زن! ای زن بلخی تبار زرتشتی !!! تمام شهر به رقص محلی‌ات مبهوت منم که سوخته در «نوبهار» آغوشت بر آستان تو با اشتیاق بسته […]

غزلی از وهاب مجیر

اینک منم هنوزترین چشم در ره ات هستم امیدوار و متین، چشم در ره ات شاید پرندگان پریشان برای تو چیزی نگفته اند از این چشم در ره ات این را که هرکجا به خیالت گریستم دیگر شده زمان و زمین چشم در ره ات عشاق توستند تمام درخت ها اما نبوده اند چنین چشم […]

غزلی از علی رضا رحمانی

صدا زدند از این راه بر حذر نشوید که شاهراه بهشت است دربدر نشوید طلوع منطق نور است در ولایت عشق از آیه آیه ی تطهیر بی خبر نشوید دوازده گل سرخ است و اعتبار بهار نمی شود که اسیر گل سحر نشوید خدا سروده به ما عشق با ائمه ی پاک و حیف باشد […]

غزلی از محمد حسن حسین زاده

آدم دراین شلوغیِ شرح وبیان عجیب گم می شودمیان نهان وعیان عجیب من هم خداکندکه شوم قندوحل شوم درچای ومهربانی این مخلصان عجیب ماندم که ازکجایِ عبورتوپَرکشم ای شاهراه رفته به سمت جنان عجیب ای حجّتی که فلسفۀ آسمانی ات پیچیده درفلاسفۀ آسمان عجیب بعدازهزاروسیصدوهشتادسال وسال «بازاین چه جوشش است٭»زجان وجهان عجیب دنیای روم وری […]

گزارش رونمایی نخستین مجموعه‌ی شعر مقصود حیدریان در کابل

گزارش رونمایی نخستین مجموعه‌ی شعر مقصود حیدریان در کابل «به حیوانات‌مان آهن داده‌بودیم که از گاوها سیاست دوشیدیم» پنجشنبه ۲ آذر/قوس انجمن قلم افغانستان و نشر واژه؛ نخستین مجموعه‌ی شعری مقصود حیدریان را رونمایی کردند. مقصود حیدریان یکی از شاعران نوپرداز کشور است که توانسته‌است در فاصله‌ی زمانی اندک، موفقیت‌های بزرگی را در عرصه‌ی شعر […]