غزلی از موسی ابراهیمی

کسی آرام در آغوش سرد باد می‌رقصد همان که گیسوانش بوی شب می‌داد می‌رقصد ببین رسم عجیب عشق را آن‌قدر شیرین است که حتی پیش پای مرگ هم فرهاد می‌رقصد همیشه اتفاق تازه‌ای از راه می‌آید چنانچه برگی از شاخ درخت افتاد می‌رقصد بیا حالا که دریا از سرود و شعر لبریز است و گاهی […]