شعر”داغ قدیمی” اثر استاد سید فضل الله قدسی

زخمي شكفته ،حنجره ای شعله ورشده است داغ قديمی من ازآن تازه ترشده است زخمی كه غنچه بسته وجانی از آن شكفت وقتی دهان گشود جهانی از آن شكفت اين شعله دروجود من ازگريه روشن است اين سوختن نشانه ی آرامش من است اين داغ دراجاق دلم بی شرر مباد اين زخم كهنه كمتر ازاين […]

سید فضل الله قدسی، شاعر غزل غربت

نویسنده : یاسین نگاه به دشت های پر از سبزه نیزه کاشته بود و در مسیر خدا گزمه ها گماشته بود   زخشم، شانه ی صبرم دگر تکان می خورد و نوک دشنه دمادم به استخوان می خورد   کسی به قلب من آخر تب جنون انداخت سربریده ی صبر مرا برون انداخت (۱) ” […]