غزلی فاطمی از سید علیرضا جعفری

بانوی آب آتش نمی‌فهمد زبانت را دیوار و در باید بگوید داستانت را شب رازدار دردهای تو شد و باید از چاه‌های شهر جویا شد نشانت را ماندی به عهد عشق خود تا پای جان حتی در کوچه پس دادی به خوبی امتحانت را خورشید شرمنده شد از تابیدن رویت روزی که دیده گریه ی […]