غزل عاشورایی”موج قلم” اثر سید سکندر حسینی بامداد

امشب بیا که جانب صحرا سفر کنیم با سوز اشک قافله ها را خبر کنیم دریا چه بی وفاست که غم موج می زند از یاد او همیشه قلم موج می زند چون گل شکفت مثل بهار و جوانه شد پرچم به دست جانب صحرا روانه شد شعری سرود وقتی که مشکی به دوش داشت در شعر خود نمونه ز جوش […]

غزلی عاشورایی از سید سکندر حسینی

از نگاهت قرن ها سیراب سقاخانه ها چشم های تو دلیل مستی پیمانه ها کاشف الکرب حسین اِکشف به حق بوتراب ای چراغ شام تار جمله‌ی کاشانه ها شعله شعله در کنار رود سرکش سوختی قتلگاهت شد پس از آن معبد پروانه ها قاصدک ها ذره ذره بین آتش سوختند غرق خون بال کبوتر ها […]