غزلی از سید رضا محمدی

صدا ز کالبد تن بـه در کشید مرا صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَ ش بـه خاک بست و بــه کوه و کمر کشید مرا بگو کدامین نقاش ناموافق بـود که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا چه بیم داشت که […]