غزلی فاطمی از سید حکیم بینش

شب و گرفته دلت مثل من بهانه ی ماه بیا شبیه پلنگی در آستانه ی ماه تو پای ثابت این تکیه خانه ها باش و بیا به آدرس ذیل درب خانه ی ماه در شکسته ی چوبی، محله ی هاشم دری که خاطره گوید از آن یگانه ی ماه در مقاوم چوبی که استقامت کرد برای […]

غزلی عاشورایی از سید حکیم بینش

جهان کوچک ما و غم بزرگ شما به سینه جا نشود ماتم بزرگ شما گلوی کودک شش ماهه را نفهمیدم ولی سخن کنم از عالم بزرگ شما به راز پیرهن کهنه عمه واقف بود نگو همان شده همّ و غم بزرگ شما وهب جوان مسیحی به عشق چنگ انداخت که رو سفید شود مریم بزرگ […]