غزلی عاشورایی از سید ابوالفضل مبارز

زمین میان تب و التهاب غم می خورد به گوشه های لبت سنگ هم قسم می خورد نظام خلقت بکر و سکوت حنجره ات به دست شومی سرنیزه ای بهم می خورد دو پلک بعد تو بودی و ماجرایی که برای دختر غمگین تان رقم می خورد به احترام پریشانی گلی کوچک به حرمت ِ […]