غزلی از سیده تکتم حسینی

باز وا کرده نگاهت به حرم پای مرا به ضریحت برسان دست تمنای مرا چیست خاصیت این عشق که با جاذبه اش می کشد سوی حرم خلوت شب های مرا مثل من خسته ی دور از وطنی، می فهمی بهتر از هر کس دیگر دل تنهای مرا راستش غربت قم مثل خودش سوزان است بنشاند […]

غزلی عاشورایی از سیده تکتم حسینی

  بی دست یک برادر و بی سر برادری داغ اینچنین ندیده به تاریخ خواهری رفتند و مانده است که در ازدحام ترس آغوش مادری بگشاید به دختری.. زن، آن زنی که مردتر از خیل کوفیان صف بسته است یک تنه در پیش لشکری آن زن که ایستاده در آن ظهر سهمگین از روی تل […]