غزلی از زینب بیات

باز امشب دو باره می چینم سفره و چای قند پهلو را تا کنار تو من مرور کنم چار فصل پر از هیاهو را پلک شب تا دم سحر باز است بر نگاه غریب یک کودک قصه و شعر نیز گرم نکرد، امشب از طفل، پشت و پهلو را دخترک باز خواب می‌بیند یک بغل […]