غزلی فاطمی از سید حکیم بینش

شب و گرفته دلت مثل من بهانه ی ماه بیا شبیه پلنگی در آستانه ی ماه تو پای ثابت این تکیه خانه ها باش و بیا به آدرس ذیل درب خانه ی ماه در شکسته ی چوبی، محله ی هاشم دری که خاطره گوید از آن یگانه ی ماه در مقاوم چوبی که استقامت کرد برای […]

غزلی فاطمی از حمید مبشر

دلم گر سبز مانده در زمستان ، از بهار توست تمام باغ های سبز ساحل یادگار توست میان دشت احساس تو موجی لاله می خیزد گلستان های خوشبوی شقایق از تبار توست میان کوچه روشن کرده ای فانوس اشکت را تمام عابران خسته امشب شرمسار توست دل من می رود هر شب به سوی بیت […]

غزلی از وهاب مجیر

اینک منم هنوزترین چشم در ره ات هستم امیدوار و متین، چشم در ره ات شاید پرندگان پریشان برای تو چیزی نگفته اند از این چشم در ره ات این را که هرکجا به خیالت گریستم دیگر شده زمان و زمین چشم در ره ات عشاق توستند تمام درخت ها اما نبوده اند چنین چشم […]

غزلی از محمد حسن حسین زاده

آدم دراین شلوغیِ شرح وبیان عجیب گم می شودمیان نهان وعیان عجیب من هم خداکندکه شوم قندوحل شوم درچای ومهربانی این مخلصان عجیب ماندم که ازکجایِ عبورتوپَرکشم ای شاهراه رفته به سمت جنان عجیب ای حجّتی که فلسفۀ آسمانی ات پیچیده درفلاسفۀ آسمان عجیب بعدازهزاروسیصدوهشتادسال وسال «بازاین چه جوشش است٭»زجان وجهان عجیب دنیای روم وری […]

شعر”ما رایت الا غم”اثر زهرا حسین زاده

ما رایت الا غم، بر دلم قدم بگذار چادرت شفا دارد تا ابد سرم بگذار گر چه سنگ بسیاری خوردم از فلاخن ها این دو چشم شرقی را حافظ حرم بگذار ما هزاره ها سر را مال خود نمی دانیم خون بی وطن هستم در رگم قلم بگذار پاره های ایمانم دست کوفیان افتاد خطبه […]

غزلی عاشورایی از سید ابوالفضل مبارز

زمین میان تب و التهاب غم می خورد به گوشه های لبت سنگ هم قسم می خورد نظام خلقت بکر و سکوت حنجره ات به دست شومی سرنیزه ای بهم می خورد دو پلک بعد تو بودی و ماجرایی که برای دختر غمگین تان رقم می خورد به احترام پریشانی گلی کوچک به حرمت ِ […]

شعر عاشورایی”آی دوزخ سفران!” اثر محمد کاظم کاظمی

  آی دوزخ‌سفران‌! گاه‌ِ دریغ آمده‌است‌ سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده‌است‌ طعمۀ تلخ جحیمید، گلوگیرشده‌ چرک‌ِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده‌ فوج فرعونید یا قافلۀ قابیلید؟ ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید ره مبندید که ما کهنه‌سواریم ای قوم‌! سرِ برگشت نداریم‌، نداریم ای قوم‌! حلق بر نیزه اگر […]

غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا که گزندی به گلستان محمد مَرساد زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد دست کارید ابوالفضل که روید آواز چیست هر نخل به […]

غزلی عاشورایی از زهرا حسین زاده

سنگی رها شد در فضا شورش به راه انداختند وا شد گل پیشانی ات دیگر تو را نشناختند طی شد سکوت آب ها هر سو درختان ایستاد محشر به پا شد موج ها خود را کبوتر ساختند چرخید مردی آشنا در پیچ و خم های فرات هم مشک را هم دست را دور از علم […]

غزلی عاشورایی از سید حکیم بینش

جهان کوچک ما و غم بزرگ شما به سینه جا نشود ماتم بزرگ شما گلوی کودک شش ماهه را نفهمیدم ولی سخن کنم از عالم بزرگ شما به راز پیرهن کهنه عمه واقف بود نگو همان شده همّ و غم بزرگ شما وهب جوان مسیحی به عشق چنگ انداخت که رو سفید شود مریم بزرگ […]