شعری از بشیر رحیمی-برای کودکانی که به آنها گل خراندند

🔹به کودکانی که به آن‌ها گل خوراندند. کودکم گل بخور که نان این است آن‌چه در شأن میهمان، این است گل بخور، گل غذای خوش طعمی‌ست لطف بسیار میزبان این است سال‌ها خورده‌ای از آجُر نان خشت را کرده‌ای تصوُر نان تا به کی خورد ماسه و گج و شن؟ بعد از این گل بخور […]

غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا که گزندی به گلستان محمد مَرساد زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد دست کارید ابوالفضل که روید آواز چیست هر نخل به […]