غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا که گزندی به گلستان محمد مَرساد زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد دست کارید ابوالفضل که روید آواز چیست هر نخل به […]