غزلی از سید رضا محمدی

سر ریخت شعله، عشق و حذر غیر ممکن است باور کن از درِ تو سفر، غیر ممکن است من، با تو زاده گشته‌ام و رُشد کرده‌ام دل بستنم به جای دگر، غیر ممکن است امروز وارث پرِ طاووس، پلک ماست ا‌مروز که قضا و قدر، غیر ممکن است آواز صبح در قُرق سُکر غربت است […]

غزلی از رامین عرب نژاد

زخم‌زخم و داغ‌داغ و ناگزیر و ناگهان من هراتم زیر پای لشکر چنگیزخان آسمانی سرخ دارم، ابرهایی سرخ‌تر سرخ کرده با قلم مویش زمینم را زمان بوی گل‌های تنم را باد با خود برده است آه، هوش مردمان ساده‌ام را بوی نان باز طوفان می‌دود در سینه‌ام، «فرخنده باد» جست و خیزِ باد با خاکستر […]

غزلی از صنم عنبرین

آفتابي که نیست، دلتنگم در دل شب بيا قدم بزنيم هر دو دريا شويم سيلابی سخن از انتظار كم بزنيم خسته از نكبت سپيد و سياه خسته از گفتن خدا حافظ آسمان دگر بیاراییم طرح رنگين كمان رقم بزنيم اشك هايم به گونه می رقصند بسکه تکرار می شوم از درد روی لب‌های بسته‌ی خاموش […]

غزلی از راشد رامز

نوروز بر من؛ بر تمامِ مرده‌ها تبریک! اندوه نو گل می کند، افسرده‌ها تبریک! از آسمان امّیدِ باران داشتیم اما خنجر فرو کرد آسمان بر گُرده‌ها تبریک! امسال هم دریا خودش در تشنگی غرق است ای تشنگان را سوی دریا برده‌ها! تبریک! بوی تبر آورده با خود بادِ نوروزی ای نودرختان؛ ای تبرناخورده‌ها! تبریک! دیگر […]

غزلی از ابراهیم امینی

دو گل سرخ شد از خانه فرارم دادند چشم بگشای: چه رنگی به بهارم دادند! آب می‌خواستم و شیشۀ سم آوردند ـ آن چه در رگ‌رگِ خود حل‌شده دارم ـ دادند یاد آزار شب اول قبر افتادم لحظاتی که در آغوش فشارم دادند سر بریدند از آرامشِ پامانده‌ی من بعد ـ هر جا دل‌شان خواست […]