غزلی از شفیق صادقی

بی‌سروسامان بمان و بی‌سروسامان بمیر
آی بیگانه! برو در جستجوی نان بمیر

زاده شو در بلخ و کابل، در اُرُزگان و هرات
بعد در قونیه، استکهلم یا تهران بمیر

شهرهٔ اهل خراسان و عراق و مصر باش
بعد هم در انزوای دره یمگان بمیر

روی این سیاره‌ی دل‌سنگ، سرگردان بگرد
روی این سیاره دل‌سنگ، سرگردان بمیر

یا که در اعماق اقیانوس یا در انفجار
دست و دل بازانه هم در این و هم در آن بمیر

زندگی، بیداد، هجرت، غم، غریبی، رنج، مرگ
از سر خط واژه واژه واژه تا پایان بمیر…

شفیق صادقی

#کانال_بچه_های_مولانا
https://telegram.me/khanemwlana

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *