شعری از کبری حسینی بلخی

دانه دانه انار ریخته است روی این سفره‌ی زمستانی
نیستی و کنار خود ماندم باهمین اشک های پنهانی

ایستادم کنار آیینه شانه کردم دوباره گیسو را
منم و قاب کهنه‌ی عکست منم و تا سحر غزل‌خوانی

بوی پاییز می‌رود از یاد من در آغوش برف می‌خوابم
برف یعنی تولدی دیگر در اساطیر قوم ایرانی

آدمک های برفی از من متولد شدند بعد از تو
آدمک های برفی هم  مثلِ تو ندارند عمر طولانی !

پسرم نیستی! اما هست در دلم خاطرات کودکی‌ات
شب یلدا که می‌رسید از راه غرق در بوسه بود پیشانی

دانه های انار می‌ریزد شب دراز است و عاشقان بیدار
و تو هم بین قاب عکس خودت مثل سابق همیشه خندانی

کبری حسینی بلخی

#کانال_بچه_های_مولانا
https://telegram.me/khanemwlana

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *