غزلی از حکیم علی پور

نوشتم اسم ترا روی موج، سرگردان
که می ‏رود به چنین بی‏ خودی کران به کران

برای این‏که تو ماهی نه ماهیِ دریا
در آتش ‏اند تمام نهنگ‏ های جهان

تو ماه نه، تو نظام نهفته در هستی
که آسمان و زمین از تو می‏ برد فرمان

تو روز‏ها علفی، آهوان به تو خوشحال
تو شام آشپزی و ستاره‏ ها مهمان

غبارِ صورت تو ابر، آهِ تو توفان
چه نعمتی! عرق خستگیِ تو باران

تو کیستی، که به هر شکل می‏ رسی از راه
دلت نخواست به هر شکل می ‏شوی پنهان

چه حکمت ی‏ست، که در گیر و دارِ چشمانت
شروع بازیِ تو، مات می‏ شود انسان

#حکیم_علی_پور

#کانال_بچه_های_مولانا
https://telegram.me/khanemwlana

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *