غزلی از سید رضا محمدی

صدا ز کالبد تن بـه در کشید مرا
صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا

صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَ ش
بـه خاک بست و بــه کوه و کمر کشید مرا

بگو کدامین نقاش ناموافق بـود
که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا

چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و دربه در کشید مرا

دو نیمه کرد مرا پس تورا کشید از من
پس از کنار تــو آن سوی تر کشید مرا

میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته ی در پشت در کشید مرا

خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد
دگر کشید تو را و دگر کشید، مرا

من و تو را دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا

خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد
پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظاره ی تو به خون جگر کشید مرا

خوشش نیامد و این بار از تو دشتی ساخت
بـه خاطر تو نسیم سحر کشید مرا

خوشش نیامد خط خط خط زد این ها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا

تــو را شکر کرد و در ذره های من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا …

#سید_رضا_محمدی

#کانال_بچه_های_مولانا
https://telegram.me/khanemwlana

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *