غزلی از وهاب مجیر

اینک منم هنوزترین چشم در ره ات
هستم امیدوار و متین، چشم در ره ات

شاید پرندگان پریشان برای تو
چیزی نگفته اند از این چشم در ره ات

این را که هرکجا به خیالت گریستم
دیگر شده زمان و زمین چشم در ره ات

عشاق توستند تمام درخت ها
اما نبوده اند چنین چشم در ره ات

پشت حصارِ یاد در آن سایه ی صبور
اینک منم هنوزترین چشم در ره ات

#وهاب_مجیر

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان
https://telegram.me/sharmazhbiaf

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *