غزلی از محمد حسن حسین زاده

آدم دراین شلوغیِ شرح وبیان عجیب
گم می شودمیان نهان وعیان عجیب

من هم خداکندکه شوم قندوحل شوم
درچای ومهربانی این مخلصان عجیب

ماندم که ازکجایِ عبورتوپَرکشم
ای شاهراه رفته به سمت جنان عجیب

ای حجّتی که فلسفۀ آسمانی ات
پیچیده درفلاسفۀ آسمان عجیب

بعدازهزاروسیصدوهشتادسال وسال
«بازاین چه جوشش است٭»زجان وجهان عجیب

دنیای روم وری به عراق تو می دوند
مانندرود ها شده اندآنچنان عجیب

باران برای تشنه گی ات مشک دربغل
پای پیاده آمده ازبی کران عجیب

خورشید هم به خدمت باران درآمدست
ازنوردیده ریخته دراستکان عجیب

«بگذار ازمقابل روی توبگذرم»٭
راهم بده به کشور رنگین کمان عجیب

راهم بده که گمشدگانش رسد به یار
ممنونم ازشما وازین نردبان عجیب

٭وامی ازمحتشم.
٭وامی ازسعدی.

#محمد_حسن_حسین_زاده

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان
https://telegram.me/sharmazhbiaf

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *