گفتگو با صالح محمد خلیق شاعر ، نویسنده ، پژوهشگر ورئیس ادراه‌ی فرهنگ بلخ

 

 این گفتگو در مجله فرهنگ اسلامی – تهران منتشر شده است

گفتگو کننده : سید سکندر حسینی (بامداد)

۱ ـ  از خودتان و فعالیتهای ادبی تان برای مان بگوئید!

پاسخ: من در آدینه‌روز 12 آبان 1334 /4 نوامبر 1955 در شهر مزار شریف، مرکز استان بلخ افغانستان، به جهان آمدم. پس از سپری‌کردن دورۀ دانش‌آموزی، آموزش‌های فنّی را در رشتۀ زمین‌شناسی در دانش‌سرای تکنیکی نفت و گاز بلخ و آموزش‌های عالی را تا درجۀ لیسانس در رشتۀ ادبیّات فارسی دری در دانش‌کدۀ ادبیّات و دانش‌های انسانی دانش‌گاه بلخ و دورۀ فوق لیسانس را در رشتۀ زبان و ادبیّات فارسی در دانش‌گاه پیام نور جمهوری اسلامی ایران به پایان بُردم.

به سمّت‌های کارمند کارخانۀ کود شیمیایی بلخ، رئیس انجمن نویسنده‌گان بلخ، کارگزار امور فرهنگی استان‌های شمالی کشور و مدیر مسؤول و سردبیر مجلّۀ «امّ‌البلاد»، روزنامۀ «بیدار» و مجلّۀ «کیان» کار کرده ام و از بنیادگذاران انجمن نویسنده‌گان بلخ و عضو کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کانون فرهنگی مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، انجمن پیوند تاجیکستان و چند کانون دیگر و عضو گروه دبیران چندین نشریه بودم و از سال 1383 بدین‌سو رئیس ادارۀ اطّلاعات و فرهنگ استان بلخ و هم‌زمان رئیس انجمن نویسنده‌گان بلخ استم.

تا اکنون به این همایش‌های بین‌المللی شرکت کرده ام:

ـ نخستین همایش بین‌المللی تاجیکان و فارسی‌زبانان، انجمن پیوند، شهر دوشنبه، 18 ـ 25 شهریور 1371؛

ـ دومین همایش بین‌المللی تاجیکان و فارسی‌زبانان، انجمن پیوند، شهرهای دوشنبه، کولاب و خجند، 17 ـ 29 شهریور 1372؛

ـ سومین همایش بین‌المللی مسعودشناسی، دولت انتقالی افغانستان، کابل، 16 ـ 17 شهریور 1383؛

ـ همایش بین‌المللی علمی ـ پژوهشی بلخ در گذرگاه تاریخ، وزارت اطّلاعات و فرهنگ افغانستان، بلخ، 14 ـ 15 اردیبهشت 1384؛

ـ همایش بین‌المللی تاجیکان و فارسی‌زبانان و 2700 ساله‌گی شهر کولاب، انجمن پیوند، شهرهای دوشنبه و کولاب، 16 ـ 20 شهریور 1385؛

همایش بین‌المللی بزرگ‌داشت از هشت‌صدمین سال‌زاد مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، وزارت اطّلاعات و فرهنگ افغانستان، کابل و بلخ، 22 ـ 24 اردیبهشت 1386؛

ـ همایش میراث‌های مشترک مکتوب افغانستان و ایران، مجلس شورای اسلامی ایران، تهران، 12 تیر 1389؛

ـ همایش بین‌المللی بررسی اندیشه‌های علّامه شهید سیّد اسماعیل بلخی، فرهنگستان علوم افغانستان و بنیاد عالی علمی ـ پژوهشی علّامه شهید سیّد اسماعیل بلخی، کابل، 22 ـ 23 تیر 1389؛

ـ همایش بین‌المللی برای حفاظت از میراث‌های فرهنگی افغانستان، وزارت اطّلاعات و فرهنگ افغانستان، کابل، 26 ـ 28 تیر 1389؛

ـ دومین همایش بین‌المللی شعر باران غدیر، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی ایران، تهران و شیراز، 22 ـ 24 آبان 1390؛

ـ همایش بین‌المللی بزرگ‌داشت از بیدل در پیوند با سه‌صدمین سال وفاتش، دانش‌گاه بلخ، بلخ، 6  و 7 مهر 1392.

و نیز سفرهایی به کشورهای ایران، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، پاکستان، هندوستان، عربستان سعودی، امارات متّحدۀ عربی، فرانسه، لهستان، ترکیّه و ایالات متّحدۀ آمریکا انجام داده ام. شعر می‌گویم، در زمینههای فرهنگ، ادبیّات و زبان می‌نویسم و در گستره‌های تاریخ و دانش و فناوری نو آثاری را از زبان روسی به فارسی دری برگردان کرده‌ام.

در 19 بهمن 1393 هجری خورشیدی از چهلمین سال سرایش شعرم از سوی انجمن ادبی هشت‌بهشت  با برگزاری همایشی در بلخ بزرگ‌داشت شد و در جشن نوروز سال 1394 برایم لقب «پژوهش‌گر» بلخ داده شد.

آثار چاپ‌شده‌ام عبارت‌‌اند از: دفترهای شعر «سلام به آفتاب» (بلخ، 1363)، «کاج بلند سبز» (بلخ، 1366)، «بر پای راه ابریشم» (بلخ، 1372)، «یک آسمان ستاره» (بلخ، 1382)، «از اوج‌های آبی…» (کابل، 1386)، «سرود ملّی عشّاق» (کابل، 1391)، «در بامیانِ قلبِ منی» (کابل، 1392)، «آهنگ کیانی» (گزینۀ شعر دربارۀ درۀ کیان با معرفی سرایش‌گران آن‌ها) (کابل، 1392)، «مراد از بلخ، تو بودی…» (کابل،1393)، «نقطه و نقطه، باز هم نقطه» (کابل، 1393)، «اینک فقط تو مانده‌ای» (کابل، 1393)، «سوگ‌نامۀ گُل سرخ» (کابل، 1394)؛ و کتاب‌های پژوهشی «جشن‌های آریایی» (بلخ، 1370)، «عُقاب در فرهنگ ملّی و جهانی و سروده‌ها» (تهران، 1375)، «سرگذشت روزنامۀ بیدار» (پیشاور، 1380)، «فریاد آزادی» (نگرشی بر سروده‌های علّامه سیّد اسماعیل بلخی)» (بلخ، 1383)، «تاریخ ادبیّات بلخ» (کابل، 1387)، «تاریخ روزنامه‌نگاری بلخ» (تهران، 1389)، «ساحه‌های باستانی و بناهای تاریخی بلخ» (تهران، 1394) و «آیینه در آیینه» (پژوهش، نقد و نظر) (کابل، 1394).

۲ ـ اوضاع شعر افغانستان را چگونه می بینید؟

پاسخ: شعر افغانستان و یا اگر دقیق‌تر بگویم شعر فارسی دری کشور سرگذشتی جدا از شعر ایران ندارد. از گذشته‌های دُور تاریخی تا آغاز مرزبندی‌های سیاسی امروز، شعر فارسی در هر دو سرزمین که هر کدام جزئی از ایران بزرگ کهن بودند سرنوشت واحدی داشت و حتّا این یگانه‌گی در گسترۀ سرایش شعر تا چندین سده پس از جدایی نیز همچنان سایه‌گستر بود. ما در برگ‌های تاریخ ادبیات و شعر کشور خویش در تمام این برهۀ طولانی، همان فرازوفرودهایی را می‌خوانیم که ایرانیان در تاریخ ادبیات و شعر کشور خودشان. از این رو از بحث پیرامون چگونگی وضعیت شعر در آن زمانه‌ها میگذریم. و امّا اگر به گونۀ ویژه‌تر روی وضعیت شعر در افغانستان درنگ کنیم باید آن را از سدۀ 13 هجری قمری به بعد زیر مطالعه قرار بدهیم. سدۀ سیزدهم در واقع آغاز جدایی جریان‌های شعر میان این دو سرزمین فارسی‌زبان است. همان گونه که می‌دانیم  دوره‌های سبک‌های خراسانی، عراقی و هندی، دوره‌های ادبی و شعری مشترک سرزمین‌های ما اند و فقط از سدۀ 13 هجری قمری، دیگر درهر یک از این دو سرزمین با جریان‌های ادبی و شعری جداازهم روبه‌رو می‌شویم؛در ایران دورۀ بازگشت ادبی آغاز می‌شود، اما این جریان ادبی نمی‌تواند جای مناسبی در افغانستان پیدا کند و در این‌جا سبک هندی با همان روال گذشته ادامه می‌یابد.

با پیدایش جنبش‌های روشن‌فکری و به‌ویژه پیدایش مطبوعات در افغانستان، شعر در این کشور نیز دچار یک تحوّل بنیادی می‌شود. در این دوره است که شاعران دست به یک سنّت‌شکنی می‌زنند و سبک هندی را رها کرده در سروده‌های خود به بازتاب موضوع‌های روز می‌پردازند و سروده‌های با جان‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی و موضوع‌های روز چون میهن‌دوستی، آزادی بانوان، نوگرایی، ستایش از استقلال و آزادی و معارف نوین و به همین‌گونه دادخواهی و بیدادستیزی،  پدید می‌آورند. از نام‌آوران این جریان می‌توان از کسانی چون محمود طرزی، عبدالرّحمان لودین، عبدالهادی داوی پریشان و دیگران نام بُرد. سروده‌های اینان در قالب‌هایی از ترجیع بند، مستزاد و مسمط و مانند این‌ها سروده شده و فاقد جوهرۀ لازم شعری و بیش‌ترینه در حدّ صرفاً یک سخن منظوم اند.

اندکی پس از آن با وارد شدن چهره‌های تاب‌ناک دیگر شعری چون استاد خلیل‌الله خلیلی، محمّدیوسف آیینه، محمود فارانی، ضیای قاری‌زاده و امثال آنها به گسترۀ شعر افغانستان، نخستین جرقه‌های شعر نیمایی در این کشور مشتعل می‌شوند و به این گونه شعر، هم در قالب و هم در محتوا دگرگون و نو می‌شود.

دهۀ چهل سدۀ چهاردهم هجری خورشیدی، یک برهۀ سازنده و کاملاً متمایز در تاریخ شعر و ادبیات افغانستان است و در واقع در همین دهه است که یک‌جا با پیش‌گامانی که پیش‌تر از آنان نام برده شد، شاعرانی چون استاد واصف باختری، بارق شفیعی، اسدالله حبیب، رازق رویین و دیگران شعر و ادبیات معاصر افغانستان را شکل می‌دهند. جریان شعری سده‌های چهل و پنجاه را با توجه به جانمایه‌های آن به نام جریان شعر اعتراض و پرخاشگرانه  نیز یاد کرده اند.

جریان مسلّط شعری در دهه‌های شصت و هفتاد سدۀ چهاردهم خورشیدی، ـ به استثای سروده‌هایی که در دهۀ شصتم در خدمت تبلیغ اندیشه‌های مارکسیستی بودند ـ جریان مقاومت بود که در سه دورۀ تاریخی یعنی جهاد، جنگ‌های داخلی و مقاومت، در حوزه‌های درون‌مرزی و برون‌مرزی شکل گرفت و استاد خلیل‌الله خلیلی، استاد واصف باختری، شهید عبدالقهّار عاصی، سیّد ابوطالب مظفّری، محمّدکاظم کاظمی، پرتو نادری، دکتر عبدالسّمیع حامد و ده‌ها تن دیگر از چهره‌های درخشان آن میباشند.

و امّا از دهۀ هشتاد بدین سو ما گواه پیش‌رفت‌های قابل ملاحظه‌یی در شعر افغانستان، به ویژه از نگاه جنبه‌های هنری آن استیم. از دیدگاه من، شعر فارسی دری در تاریخ معاصر افغانستان در هیچ برهه‌یی از چنین شگوفایی برخوردار نبوده است. در همین دهه است که باز هم یک بار دیگر میان مرزهای قلمرو ادبی و شعری افغانستان و ایران ‌پل زده می‌شود و شعر افغانستان جایگاه تاریخی خود را در قلمرو گستردۀ فرهنگی زبان فارسی دری در منطقه باز می‌یابد. جابه‌جایی شماری از شاعران افغانستان به ایران و پیدایی نسل نوی از شاعران هم‌میهن ما در ایران و سپس بازگشت شماری از آنان به کشور با کوله‌باری از توانش شعری و در کنار آن گسترش رسانه‌ها، مبادلۀ فراورده‌های فرهنگی و ادبی و پیدایی فناوری‌های نو از جمله انترنت، و در مجموع دگرگونی‌های سیاسی‌ ـ اجتماعی و تحولات ادبی در جهان در این پیش‌رفت‌ها نقش بنیادی داشته اند. بررسی وضعیت شعر امروز افغانستان به پژوهش گسترده‌یی نیاز دارد و در این‌جا به پاسخ این پرسش شما به گونۀ فشرده می‌توان اشاره کرد که مهم‌ترین شناسه‌های شعر امروز افغانستان را پرداختن به مضمون‌های عاشقانه و آنهم از گونۀ عشق زمینی، نقد و پرخاش و عصیان در برابر نابه‌سامانی‌ها و آشفتگی‌های روزگار، توصیفی‌شدن مفاهیم، دگرگونی شیوۀ اندیشدن مانند پدیدآمدن تحول در نگرش شاعر، روانی و لطافت زبان تشکیل می‌دهند. شعر امروز افغانستان در زبان، نوآوری‌هایی چون تغییر در نگاه زیبایی‌شناسانه، روی‌کرد به زبان گفتاری روز، جزئی‌گرایی، روایی شدن زبان وعینی‌شدن تصویرها را تجربه می‌کند و در قالب هم تغییراتی را پذیرفته است؛ از جمله بسیاری از قالب‌های کهن آن کاربردهای دیرین خود را از دست داده اند و بیش‌ترینه نیمایی، سپید و غزل مورد توجه شاعران قرار دارند. با آن‌هم در شعر امروز افغانستان جریان‌های نو دیگری چون شعر موج، حجم، کانکریت، مدرن، پست‌مدرن و امثال آن‌ها جای پای مناسبی پیدا نکرده اند و یا هم چندان اقبالی نداشته اند. در سال‌های پسین در افغانستان سه حوزۀ شعر فارسی دری بیش‌تر مطرح بوده اند: حوزۀ هرات، حوزۀ بلخ و حوزۀ کابل و در هر حوزۀ چهره‌های درخشان زیادی از میان جوانان به ظهور رسیده اند. در این میان در شکل‌گیری حوزۀ ادبی بلخ، انجمن نویسندگان بلخ بیشترین تأثیرگذاری را داشته است.

۳ ـ از انجمن نویسندگان بلخ و فعالیتهایش و وضعیت نسل جدید شاعران بلخی بـرای مان بگوئید!

همان گونه که پیش‌تر گفتم، انجمن نویسندگان بلخ، نهادی ادبی‌ بوده که بیش‌ترین نقش را در پیدایی حوزۀ ادبی بلخ ایفا کرده است. پیش‌زمینۀ شکل‌گیری این انجمن ادبی، نشست‌های ادبی‌یی بوده که در سدۀ سیزدهم هجری در زمان امیر شیرعلی‌خان به همّت محمّدعلم‌خان استان‌دار بلخ، در بلخ برگزار می‌شدند. این نشست‌ها در آن روزگار در آدینه‌روزها با حضور و اشتراک شاعرانی چون نظر بلخی، ملا نیازی بلخی، مسکین حسین بلخی و دیگران برگزار می‌شدند و به همین گونه محمّدعزیزخان استاندار بلخ در زمان امیر حبیب‌الله ( 1901 ـ 1919 میلادی)، که خودش نیز طبع شعر داشت، این نشست‌ها را با اشتراک شاعران نامداری چون حیرت، ندیم بلخی و دیگران برپا می‌کرد. پس از بازستانی استقلال کشور، بزم‌های شعرخوانی در مدرسۀ خواجه خیران بلخ به گردانندگی مولانا خال محمّد خسته و حضور میرزا ثاقب و نظام‌الدّین انصار؛ و بعدها عبدالصّمد جاهد، قاری شرف‌الدّین خوبی و دیگران برگزار می‌شدند و به دنبال آن سیّد صدّیق گوهری در خانۀ خود این نشست‌ها را با حضور عبدالصّمد جاهد، محمّد سلیم نزار، عبدالاحد رقیم، هلال‌الدّین بدری، اسماعیل ذبیح و شاعران دیگر برگزار می‌کرد.

در سال‌های چهل شماری از شاعران و نویسندگان بلخ، برای نخستین بار مجلۀ ادبی «بلخ» را منتشر کردند و سرانجام در سال 1356 هجری خورشیدی توسّط روان‌شاد هلال‌الدّین بدری، روان‌شاد محمّداسحاق دلگیر، روان‌شاد محمّدعمر فرزاد، آقای فیاض مهرآیین و این‌جانب، نهادی به نام انجمن نویسندگان بلخ پی‌ریزی شد.

این انجمن که از آن زمان تا کنون به هستی خود ادامه می‌دهد، دارای بخش‌های شعر، داستان، طنز، نقد و پژوهش ادبی و ترجمۀ بدیعی است و هرازگاهی آزمون‌ها، همایش‌ها، جشن‌واره‌ها و بزم‌های ادبی و  برنامه‌های آموزش‌های ادبی را راه‌اندازی و دفترها و مجموعه‌های شعر وداستان و نیز کتاب‌های پژوهشی را منتشر می‌کند و در دهه‌های هفتاد و هشتاد، ماهنامۀ ادبی‌یی را به نام «راه» به مدیریت‌مسؤولی و سردبیری فیاض مهرآیین منتشر می‌کرد.

انجمن نویسندگان بلخ در درازای فعالیت خود چهره‌های مستعد فراوانی را در چندین دوره، کشف کرد، آموزش و پرورش داد و به جامعۀ ادبی کشور پیش‌کش کرد. از شاعران مطرح حوزۀ ادبی بلخ می‌توان در دهه‌های پنجاه و شصت از محمّداسحاق دلگیر، سیّد حسین آشفتۀ باختری، یحیا جواهری، دکتر عبدالغنی برزین‌مهر، میرویس موج، فیاض مهرآیین؛ در دهۀ هفتاد از دکتر عبدالسّمیع حامد، ژکفر حسینی، برهان ابدالی، احمدشاه فایض، اسدالله عفیف باختری، محمّدصادق عصیان، عبدالوهّاب مجیر، شهباز ایرج، وحید وارسته و دیگران؛ در دهۀ هشتاد از عنایت‌الله باور بامیک، بشیر شیوا، معصوم‌علی ذکی، خدیجه حیدری، ناجیه حنیفی، خسرو مانی، یعقوب ابراهیمی، حسن آذرمهر، ابراهیم امینی، سیّد حیدر احمدی، احمدظریف ذبیح، سهراب سیرت، حسین آرش، فیّاض ویرا، حکیم علی‌پور؛ و در دهۀ نود از تهماسبی خراسانی، محمّداشرف آذر، محمّداسحاق ثاقبی، بنفشه ارنواز، فرنگیس سوگند، صدا سلطانی، هدیه ارمغان، کرامتی، نورنیا، عاکف و دیگران نام بُرد.

وضعیت نسل جدید شاعران بلخی بسیار امیدوارکننده است. در درازای فعالیت‌های ادبی در بلخ، شاعران جوان امروز بلخ بیش‌ترین افتخار را در باروری شعر در این حوزۀ ادبی آفریده اند. راه‌یافتن نسل جدید شاعران بلخ در آزمون‌های سراسری شعر به جای‌گاه‌های برتر از جمله در سال‌های اخیر در جشن‌وارۀ قند پارسی گواه روشنی بر این مدّعاست.

۴ ـ اداره اطلاعات و فرهنگ در زمان مدیریت شما چه کارهای فرهنگی را انجام داده است که برای رشد فرهنگی بلخ به عنوان فرهنگیترین شهر افغانستان مؤثر باشد؟

پاسخ: در زمانی که من به صفت رئیس ادارۀ اطلاعات و فرهنگ استان مسؤولیت رسمی کارهای فرهنگی این استان تاریخی و فرهنگی کشور را به دوش دارم، در حدّ امکان، کارهای درخور توجهی در راستای بالندگی فرهنگی این استان که به عنوان گهوارۀ فرهنگ و تمدّن آریایی و نخستین پایتخت آریانای کهن یاد می‌شود انجام داده شده اند. برگزاری جشن‌واره‌ها و همایش‌های فرهنگی در سطح ملّی و جهانی، مانند همایش جهانی در پیوند با سال جهانی مولانا، جشن جهانی نوروز، همایش جهانی «بلخ در گذرگاه تاریخ»، همایش جهانی بیدل‌شناسی؛ بزرگ‌داشت از مفاخر علمی، فرهنگی و ادبی بلخ، کشور ومنطقه، از جمله گرامی‌داشت از فردوسی، مولانا، حافظ، سعدی؛ علّامه سیّد اسماعیل بلخی، شهید عبدالقهار عاصی و دیگران؛ برگزاری جشن‌های فرهنگی باستانی مانند نوروز، مهرگان، سده و شب یلدا؛ راه‌اندازی جشن‌واره‌های شعر و داستان؛ چاپ و نشر کتاب‌هایی در زمینه‌های شعر، داستان و نقد و پژوهش ادبی؛ فعالیت نهادها و انجمن‌های گوناگون فرهنگی مانند انجمن نویسندگان بلخ، کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کانون فرهنگی مولانا و غیره؛ گسترش فعالیت‌های رسانه‌یی، توجّه نگهداری میراث‌های فرهنگی به شمول بناهای تاریخی؛ ساختن دیوار فرهیختگان بلخ؛ نام‌گذاری خیابان‌ها و چهارراه‌ها به نام‌های دانش‌مندان، شاعران، نویسندگان و بزرگان دیگر گستره‌‌های دانش و فرهنگ بلخ، کشور و منطقه، افزایش کتابخانه‌ها و رشد فرهنگ کتاب‌خوانی از عمده‌ترین کارهای فرهنگی‌ است که به همکاری مقام‌های وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور، استانداری محترم بلخ و سایر نهادهای علمی و فرهنگی در این مدّت در بلخ انجام داده شده اند.

 

۵ ـ قسمی که من در جریان هستم شما کتاب های پژوهشی ارزشمندی در مورد بلخ و ادبیات بلخ دارید، از کارهای پژوهشی‌یی که انجام دادید ویا زیر دست دارید برای ما بگویید!

همان‌گونه که پیش‌تر عرض کردم تا کنون 11 دفتر شعر و چندین کتاب پژوهشی از جمله تاریخ ادبیات بلخ، از من منتشر شده اند. کتاب‌های پژوهشی‌ام هما‌ن‌گونه که از نام‌های شان پیداست، همه در زمینه‌های ادبیات، تاریخ و روزنامه‌نگاری اند. کتاب «جشن‌های آریایی» دربارۀ جشن‌های کهن آریایی به‌ویژه نوروز و مهرگان و سده، تا کنون چهار بار چاپ شده است؛ کتاب قطور 670صفحه‌یی «تاریخ ادبیات بلخ»، دربرگیرندۀ تاریخ پنج‌هزارسالۀ ادبیات این سرزمین از کهن‌ترین روزگاران تا آغاز سدۀ بیست و یکم میلادی است که در آن افزون از بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و ادبی هر دوره، شاعران و نویسندگان و آثار شان با ذکر نمونه‌هایی از نظم و نثر آنان با استفاده از نزدیک به 400 منبع معتبر معرفی شده اند؛ به همین‌گونه، کتاب «ساحه‌های باستانی و بناهای تاریخی با استفاده از نود منبع معتبر نگاشته  شده و در آن تمام ساحه‌های باستانی و بناهای تاریخی‌یی که در جغرافیای کنونی استان بلخ موقعیت دارند  یکجا با تاریخ بلخ از دوره‌های پیش از تاریخ یعنی عصرهای سنگ، مس، مفرغ و آهن گرفته تا دوره‌های داستانی و دوره‌های تاریخی پیش از اسلام و دوره های اسلامی تا سدۀ چهاردهم هجری خورشیدی، در 317 صفحه معرفی شده اند؛ در کتاب 327صفحه‌یی«روزنامه‌نگاری بلخ» فعالیت‌های رسانه‌یی در استان بلخ از هنگام استرداد استقلال افغانستان در زمان شاه  امان‌الله‌خان تا  امروز با مروری بر رویدادهای هر برهۀ تاریخ معاصر بلخ زیر بحث قرار گرفته و در ضمن تمام رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری بلخ با  مدیران مسؤول آن‌ها با مراجعه به بیش از صد منبع به گونۀ همه‌جانبه معرفی شده اند.

و امّا مهم‌ترین کار پژوهشی‌یی که اکنون زیر دست دارم، «تأثیر شاه‌نامه بر شعر مقاومت افغانستان» است و در آن کوشش شده است تا دربارۀ شاهنامه و پیوند آن با مردم و سرزمین افغانستان و تأثیر آن بر شعر حماسی فارسی افغانستان روشنی انداخته شود و سپس با پیش‌درآمدی دربارۀ شعر مقاومت جهان و افغانستان، جلوه‌های گوناگون تأثیرگذاری شاهنامه بر شعر مقاومت افغانستان در گسترۀ آرمانی چون آزدی‌خواهی، بیدادستیزی و میهن‌دوستی و همچنان در گسترۀ واژگانی مانند کاربرد نمادهای استوره‌ای، نام‌های جنگ‌افزارها و واژگان دیگر آمده در شاهنامه در شعر مقاومت و به‌همین‌گونه تلمیحات و اشارات بر داستان‌ها و شخصیّت‌های شاهنامه در شعر مقاومت بررسی گردند.

در این پژوهش با معرفی دوره‌های شعر مقاومت و حوزه‌های سرایش آن و جست‌وجوی شناسه‌های این شعر با مراجعه به سرچشمه‌های دست اوّل آن و مقایسۀ آن با شاهنامه، نشان داده شده است که شاهنامه تأثیر مستقیم، گسترده و ژرفی بر شعر مقاومت افغانستان داشته است و سرایش‌گران متعهد و رسالت‌مند گسترۀ مقاومت، با آگاهی ژرف ملّی، تاریخی و فرهنگی وارد این کارزار ادبی شده و سنگر به سنگر رزمندگان راه آزادی میهن را همراهی کرده اند.

۶ ـ اوضاع امنیتی افغانستان چه تأثیری بر ادبیات این کشور دارد؟

تا جایی که دیده شده است اوضاع خوب و یا بد امنیتی در چند دهۀ اخیر به طور عموم تأثیر مستقیمی بر ادبیات این کشور داشته است. این تأثیر را در ابعاد گوناگون محتوایی و هنری ادبیات می‌توان مشاهده و بررسی کرد.  به گونۀ نمونه اشغال نظامی افغانستان توسّط نیروهای اتحاد شوروی وقت و برپایی نظام مارکسیستی در کشور، از نگاه  محتوایی باعث پیدایی ادبیات مقاومت گردید و موجودیت فضای تنگ سیاسی در آن روزگار، شعر مقاومت درون‌مرزی را سرشار از زبان استعاری ساخت. به همین‌گونه پیدایی جریان ادبیات ضد جنگ و در این اواخر شعرهای عاشقانه پیوند تنگاتنگی با اوضاع و احوال کنونی کشور از نگاه امنیت دارد. دیده می‌شود که زبان و عناصر خیال در شعرها نیز متناسب به اوضاع امنیتی کشور متحوّل می‌شوند. اگر در شعر مقاومت واژه‌هایی چون آتش، زخم، توفان، سنگر، خون و مانند آن‌ها بسامد بالایی داشته و با بهره‌گیری از همین واژه‌ها فضاسازی و تصویرآفرینی شده است، در شعر دوران کنونی واژه‌های دیگری چون عشق، آرزو، بهار، زیبایی و امثال آن‌ها حرف اول را می‌زنند و در تصویرآفرینی سهم می‌گیرند و در این اواخر بسیاری از شاعران و نویسنده‌گان ما زیر تأثیر اوضاع و شرایط نسبتاً بهتر امنیتی، شعار معروف هنر برای هنر را نصب‌العین خود قرار داده بیش‌تر از محتوا به باروری ظرفیت‌های هنری و زبانی آفریده‌های خود می‌اندیشند.

۷ ـ شاعران افغانستان چقدر با شاعران ایرانی و برعکس شاعران ایرانی به چه پیمانه با شاعران افغانستانی آشنایی دارند؟

میزان آشنایی شاعران افغانستان با شاعران ایرانی همواره بیش‌تر از آشنایی شاعران ایرانی با شاعران افغانستان بوده است. امّا دایرۀ این آشنایی در میان نسل‌های گوناگون، متفاوت است. در میان نسل‌ پیشینِ شاعران افغانستان، طیف خاصی از شاعران ایرانی شناخته شده بودند. شاعران نامدار‌معاصر ایران چون   محمد حسین شهریار، ملک‌الشّعرا بهار، رهی معیری، پروین اعتصامی و امثال آن‌ها را حتّی دانش‌آموخته‌گان عادی ما می‌شناسند و همچنان شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث، نادر نادرپور،  سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، شاملو، سیمین بهبهانی و دیگران از دوست‌داشتنی‌ترین شاعران ایرانی برای شاعران افغانستان بوده اند و برعکس  شاعران نامدارِ بعد از انقلاب اسلامی، در میان شاعران افغانستان چندان شناخته شده نیستند. و به‌همین‌گونه در میان نسل جوان کشوراین آشنایی با شاعران هم دورۀ ایرانی شان  بیش‌تر مشهود است.  در مقابل، میزان این آشنایی متقابل در میان شاعران ایرانی همیشه اندک بوده است. نسل‌های کهن‌سال ایرانی بیشتر با استاد خلیل‌الله خلیلی، عبدالرّحمان پژواک، یوسف آیینه و چند تن معدود دیگر آشنا بوده اند و نسل امروز نیز به طور عموم سوای چند چهرۀ مشخصّ از میان شاعرانی که در ایران در مهاجرت به سر می‌برند، با دیگران چندان آشنایی ندارند و حتّی خودم در یکی از محافل ادبی در ایران شنیدم که استاد واصف باختری، یکی ازچهرۀ درخشان و تأثیرگذار شعر معاصر افغانستان، را نیز نمی‌شناختند. این تفاوت در میزان شناخت متقابل، در گستره‌های دیگر فرهنگی نیز دیده می‌شود، به گونۀ نمونه در افغانستان، بی‌سوادترین افراد نیز می‌دانند که زبان مردم ایران فارسی است و اما در ایران، حتا در میان نخبگان ادبیات نیز کسانی پیدا می‌شوند که از فارسی‌زبان‌بودن مردم افغانستان تعجب می‌کنند. من خودم در سفرهایی که در کشور ایران داشته ام، هم از سوی عوام و از سوی خواص بارها به این پرسش مواجه شده ام که زبان فارسی را از کجا و چگونه آموخته ام. این‌چنین فضایی می‌تواند یکی از عوامل مهّمِ شناخت اندک شاعران ایرانی از شاعران افغانستان باشد.

به هر صورت تلاش‌هایی در راستای افزایش این شناخت‌ها نیز در جریان اند. مبادلۀ فراورده‌های فرهنگی از جمله کتاب و نشریه و هم‌چنان گسترش فعالیت‌های رسانه‌یی و انترنتی و از همه بیش‌تر چاپ و نشر دفترهای مشترک شعر شاعران هر دو کشور در نزدیک‌ساختن شاعران هر دو کشور و بلندبردن سطح شناخت آنان از همدیگر بسیار ارزنده و سازنده بوده و می‌باشند.