کمپین اعتراض به ثبت مثنوی به عنوان میراث ایران و ترکیه

مولانا از بلخ تا قونیه

از آن هنگام که بهاء الدین ولد به سبب رنجش از حاکم بلخ صلاح کار خود را در آن دید که از خراسان( ایران یکپارچه گذشته) دور شود و پس از زیارت مکه دست تقدیر کشتی سرنوشت وی را به قونیه سپارد، قرنها می گذرد اما شاید هیچ گاه گمان نمی برد که این سفر از جلال الدین عارف و شاعری نامی و جهانی بسازد و از سویی دست روزگار پیکر واحد سرزمین اجدادی اش را به چنگال جنگهای خانه مان سوز بسپارد و هر تکه از این پیراهن کهن را کسی به غنیمت در برگیرد و از بالای خیالات خویش قبایی بدوزد. اما شد آنچه نباید می شد.
از بهاءالدین ولد گفتیم و بلخ از خراسان گفتیم تا قونیه تا معلوم همگان شود که مولانا از کجا بود و به کجا شد. قدر مسلم و منطق نیز همین است.
مولانا پس از دیدار با شمس تبریزی زبان به ناگفته‌ها گشود که:

زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهٔ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقارم دیدی
بازیچهٔ کودکان کویم کردی

(کلیات شمس،جزو هشتم، رباعیات، به تصحیح فروزانفر، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر:۱۳۶۳، ص۲۸۹)

اما زبان به فارسی گشود که تنها میراث و یادگار اجدادی اش در دیار غربت بود و در جای جای مثنوی شریف به این امر معترف است:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است
عشق را خود صد زبان دیگر است
یعنی مولانا بر سبک و سیاق پدران خویش زیسته و خود را فارسی زبان می دانسته است.
حال اگر در چند شعر از کلمات ترکی هم استفاده کرده باشد این اقتضای زبان و محل زندگی اوست اما این دلیلی بر این نیست که مولانا را از مشاهیر کشور ترکیه بدانیم. امروز ثبت مثنوی مولانا در فهرست میراث و مشاهیر ترکیه و ایران بدون در نظر گرفتن مردم سرزمین اجدادی مولانا یعنی افغانستان کنونی کاری به دور از منطق است.
بزرگترین پرسش فارسی زبانان این است که آیا مردمان ترکیه نیز به زبان مولانا و مثنوی سخن گفته و می گویند و یا با اشعار مولانا انس و الفت دارند و او را همچنانی که فارسی زبانان سراسر جهان از خود می دانند، از خود دانسته و با اشعارش زندگی می کنند ؟ و یا اینکه مثنوی جزو دروس مدرسه و دانشگاه ترکیه نیز هست؟

پس حق مسلم آن نیست که در اوضاع کنونی فارسی زبانان رنج کشیدهٔ افغانستان آنان را از حق خود محروم کرده و بزرگترین اثر این بزرگ مرد ادب و تاریخ ایران گذشته و میراث فارسی زبانان را بدون در نظر گرفتن مردمان آن دیار به ثبت جهانی برسانیم چرا که آیندگان این عمل را به نقد خواهند نشست و این را ظلمی بر فارسی زبانان افغانستان و عملی جعلی خواهند دانست.

حال ما اهالی فرهنگ و هنر ایران و افغانستان بر آن شدیم تا با درخواست از مسولین این دو کشور و همچنین کشور ترکیه و مسولین یونسکو پیشینهٔ سرزمین ایران را گوشزد کرده و اعتراض خود را مبنی بر ثبت مثنوی مولانا به نام ایران و ترکیه به گوش مسولین برسانیم. باشد که در تصمیم خود تجدید نظر کرده و افغانستان و دیگر کشورهای فارسی زبان را نیز در ثبت این اثر گرانبها سهیم گردانند.

کمپین اعتراض به ثبت مثنوی به عنوان میراث ایران و ترکیه