غزلی عاشورایی از سید سکندر حسینی

از نگاهت قرن ها سیراب سقاخانه ها
چشم های تو دلیل مستی پیمانه ها

کاشف الکرب حسین اِکشف به حق بوتراب
ای چراغ شام تار جمله‌ی کاشانه ها

شعله شعله در کنار رود سرکش سوختی
قتلگاهت شد پس از آن معبد پروانه ها

قاصدک ها ذره ذره بین آتش سوختند
غرق خون بال کبوتر ها میان لانه ها

تشنه بودی آب از داغت عزا داری گرفت
مشک ها عمری‌ست می گریند روی شانه ها

علقمه در علقمه پیچیده شور ذوالفقار
برق شمشیر تو حتی نیست در افسانه ها

#سید_سکندر_حسینی_بامداد

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان

https://telegram.me/sharmazhbiaf