غزلی عاشورایی از سیده تکتم حسینی

 

بی دست یک برادر و بی سر برادری
داغ اینچنین ندیده به تاریخ خواهری

رفتند و مانده است که در ازدحام ترس
آغوش مادری بگشاید به دختری..

زن، آن زنی که مردتر از خیل کوفیان
صف بسته است یک تنه در پیش لشکری

آن زن که ایستاده در آن ظهر سهمگین
از روی تل به دیدن صحرای محشری

آن زن که پیش مقدم توفان خطبه هاش
لرزیده مثل بید به خود کاخ مرمری

گفتند مرتضاست به منبر نشسته است
زینب نشست تا که به منبر، چه منبری!

از خیمه های سوخته معلوم می شود
هرگز نرفته دختری این سان به مادری

دلتنگ توست شانه ی بی تاب خواهرت
ای سر که از تمامی هفت آسمان سری

#سیده_تکتم_حسینی

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان
https://telegram.me/sharmazhbiaf