غزلی عاشورایی از حمید مبشر

حسین نام من و شعر من نشانه‌ی من
و کربلا سفر سرخ و عاشقانه‌ی من

شکوه شعر من از قامت ابوالفضل است
صدای اصغر، خوابیده در ترانه‌ی من

شروع گشته ام از ظهر سبز عاشورا
فروغ آمده از كربلا به خانه‌ی من

طلوع كرده شب پيش ماه ازچشمم
نشسته زورق خورشيد روي شانه‌ی من

محرم است چراغی که شعله بر دوشش
عبور می کند از باور زمانه‌ی من

محرم است نگاهی به رنگ جاری شعر
به رنگ روشن احساس شاعرانه‌ی من

محرم است كه هرگز نمي رود از ياد
برای اشك وغزل می شود بهانه ی من

#حمید_مبشر

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان
https://telegram.me/sharmazhbiaf