غزلی عاشورایی از بشیر رحیمی

شعله رسته است ز داما بیابان که مباد

کربلا جان بدهد مثل چراغی در باد

زخم جوشید از آتشکده ی کرببلا
که گزندی به گلستان محمد مَرساد

زخم در زخم، حسین از سر و تن گل گردید
تا بهشتی شود از تشنه ترین خاک، آباد

دست کارید ابوالفضل که روید آواز
چیست هر نخل به بار آمده غیر از فریاد

دست کارید که تجدید شود نسل درخت
بوستان دگری سازد از آن دست ایجاد؛

که دگر باره درختان به تکاثر برسند
و بهاری شود آن گونه که باید، بنیاد

زینب آواز تو را جار زند شهر به شهر
تا صدای تو بماند همگان را در یاد

زینب آواز تو را جار زند کوه به کوه
تا دوچندان شود آوازه ی روحی آزاد

#بشیر_رحیمی

#_شعر_آیینی_امروز_افغانستان
https://telegram.me/sharmazhbiaf